مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

420

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بگردانيد . و هروقت كه راست گويم ، سرهاى خويشتن بپيش افكنده ، چشمان بر هم نهيد . پس از آن عبد اللّه گفت : اى خليفه ، بدان كه ما سه برادر از يك پدر و مادر بوديم و پدر ما فاضل نام داشت . نخست مادر من اين برادر زائيده ، منصورش نام نهاد . پس از آن ببرادر ديگر حامله گشته ، او را بزائيد و ناصر ناميد . پس از آن حامله گشته ، مرا زائيد و عبد اللّه نام گذاشت . و ما را تربيت دادند تا بزرگ شديم . آنگاه پدر ما بمرد و از بهر ما دكانى پر از متاعهاى قيمتى و خانهء وسيع و شصت هزار دينار زر بميراث گذاشت . ما پدر را تجهيز كرده ، بخاكش سپرديم و بقعه بر خاك او ساخته ، تا چهل روز ختم گرفتيم و بمسكينان طعام داديم . پس از آن بازرگانان و اشراف مردمان را جمع آورده ، ضيافت شايسته مهيا كرديم . چون خوردنى به كار برديم ، گفتم : اى حاضران ، دنيا فانى و آخرت جاودانى است . آيا ميدانيد كه شما را بهر چه جمع آورده‌ام ؟ گفتند : غيب را جز خداى تعالى ، كس نمىداند . گفتم : پدرم پارهء مال بميراث گذاشته . مرا بيم از آنست كه ذمت او به كسى مشغول باشد . همىخواهم كه ذمت پدر را از حقوق مردمان برى كنم . هركس را بذمت او چيزى هست ، بگويد كه من ذمت پدر را برى كنم . بازرگانان گفتند : اى عبد اللّه دنيا كسى را از آخرت بىنياز نكند . ما جملگى حلال از حرام ميشناسيم و از خداى تعالى ميترسيم و از خوردن مال غير ، اجتناب ميكنيم . و مىدانيم پدر تو عليه الرحمه را هميشه مال در نزد مردمان بود و از هيچ‌كس در ذمت خويش چيزى نمىگذاشت . و ما پيوسته از او مىشنيديم كه ميگفت : الهى انت ثقتى و رجائى فلا تمتنى و على دين . 23 و از جملهء طبيعت‌هاى او اين بود كه اگر از كسى بر ذمت او چيزى مىبود ، نخواسته آن چيز را رد ميكرد و اگر او را بذمت كسى چيزى ميبود ، او را نميخواست و مهلت ميداد و اگر آن شخص بىچيز ميبود ، او را برى ميكرد و اگر وام او را ادا نكرده ميمرد ، ميگفت من از او درگذشتم ، خداى تعالى از او درگذرد . ما جملگى گواهى ميدهيم كه هيچ‌كس بر ذمت او چيزى ندارد .